الشيخ رسول جعفريان
1039
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
سنبوك كوچك كه در عقب كشتى بسته دارى سوار كن و بفرست تا قيمت و منافع را به ايشان تسليم كنم . پس صاحب كشتى دو نفر از معتمدان عمله خود را در سنبوك سوار كرده نزد آن شخص فرستاد . چون نزديك به او رسيدند ، آن شخص دست در جيب خود كرده ، كيسهاى بيرون آورده ، تسليم ايشان نمود و آن دو نفر چون زر آن كيسه را شمردند ، ديدند كه همان مبلغ بىكموزياد در آن كيسه بود . پس صاحب كشتى را صدا زدند كه قيمت گندم و منافع آن را تماما در تصرّف خود داريم و صاحب كشتى از آن شخص پرسيد كه پول را دادى ، پس گندم را در هر كجا كه مىخواهى بفرما تا ببريم و خالى كنيم . آن شخص گفت كه ، تمام گندم را در دريا بيندازيد كه مرا قبول است . پس صاحب كشتى تعجب كرده گفت كه ، پول خود را داده گندم را خريدى ، پس گندم را به دريا ريختن چه صورت دارد ؟ آن شخص فرمود كه ، خاطر جمع دار كه چون او را به دريا بريزيد ، به من خواهد رسيد . پس صاحب كشتى به عملهء خود فرمود كه تمامى آن گندم را به دريا انداختند و آن شخص در روى آب ايستاده انتظار مىكشيد و همينكه جوال آخر ريخته شد رو از كشتى گردانيد ، به سمت جزيره روانه شد ، اما صاحب كشتى از اين حال تعجب كرده ، قوّت طامعهاش به حركت آمد ، چند نفر از كسان خود را با يراق در سنبوكى نشانده روانه نمود و گفت : برويد و جاسوسى بكنيد و خبر بياوريد كه ببينيم كه در اين جزيره چه جماعتى ساكن مىباشند تا آن كه اگر مقدورم شود خود اين جزيره را به جنگ مسخّر كنم و اگر نه پادشاه خود را خبر كنم كه قشون فرستاده او را مسخّر سازد . پس آن جماعت با يراق جنگ از روى احتياط روانه شده ، همينكه آن مرد داخل جزيره شد و ايشان نزديك بود كه به جزيره برسند ، ناگاه ديدند كه آن جزيره پيدا نيست و هر چند به اطراف و جوانب نگاه كردند به غير از درياى بىمنتها چيزى ديگر به نظر ايشان در نيامد . پس به كشتى برگشته هرچه ديده بودند به سركردهء خود نقل كردند . همهء اهل كشتى كه آن جزيره را ديده بودند تعجب زيادى كرده نااميد به پرتگال برگشتند و آنچه در آن سفر از براى ايشان رو داده بود نقل كردند . پس آن جماعتى كه دربارهء سبستيانوس اعتقاد داشتند كه در جزيره غيب انتظار خروج مىكشد ، هرچه از ايشان شنيدند در كتابى كه احوال آن جزيره را در آن ضبط مىنمودند ، اين قصه را نيز داخل كردند . پس از اين نقل و از اين عبارت كه حق تعالى در كتاب شعياى نبى در شأن حضرت صاحب الامر فرموده است كه بخوانيد قصيدهء تازه را از براى صاحب و بدانيد كه تعريف او در انتهاى زمين بخصوص شماها كه پايين مىآييد در درياى جزاير و نزد ساكنان آن جزيره است به ظهور پيوست كه آن جزيره كه در آخر ديار مغرب است و فرنگان در بعضى از شكلهاى دنيا كه ساختهاند آن جزيره را نزديك به جايى كه او فينستره ناميدهاند ، يعنى